عيب فيض از خلق پنهان كرد « 1 » ستّار العيوب * از حسد ليكن بر او بندند بهتان در لباس
خواستم من تا نگويم عيب اخوان چاره نيست * بر زبانم رفت عيب عيبگويان « 2 » در لباس
( 478 ) كمال
درد دل ما ز يار ما پرس * احوال نهان ز آشنا پرس
چون بنده خداى را شناسد « 3 » * اوصاف خدا هم از خدا پرس
سرّ اسماء ملك نداند « 4 » * او أدنى را ز مصطفى پرس
رازى كه « 5 » خدا به مصطفى گفت * از غير مجو ز مرتضى پرس
اين مسئله مفتيان « 6 » ندانند * افسانهء عشق را ز ما پرس
كى مىداند اسير تقدير * اسرار قدر هم از قضا پرس
سر را از كبر ساز خالى * آنگاه سخن ز كبريا پرس
زين شيفته ، حال دل چه پرسى * زان زلف بجو و از صبا پرس
گر فيض خمش كند ز گفتن * سرّ خمشى ز گفتهها پرس « 7 »
( 479 ) كمال « 8 »
دل را عبرت ازين جهان بس * جان را عرفان جان جان بس
هامش
( 1 ) - چ پ : فيض را كرد پنهان حق ، چ ش : فيض را كرد پنهان از خلق .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : عيبجويان .
( 3 ) - مصراع در ( عق ) چنين : عارف ز خدا خبر ندارد ( غزل در جنگ قديم نيز هست ) .
( 4 ) - مصراع در ( عق ) چنين : بالاى فلك ملك نداند .
( 5 ) - عق : سرّى كه .
( 6 ) - چ ش : متقيان .
( 7 ) - عق : غمزهها پرس .
( 8 ) - عنوان از اصلى .