تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
ناز كن هر چند بتوانى كه عاشق مىكشد * عاشقان را مغتنم باشد « 1 » ز اهل ناز ناز
چون به خاطر بگذرانى نازى سر « 2 » دهى * در زمان آن ناز را آيند جانها پيشباز
مست بيرون آى و از مستان عشقت جان طلب * تا كند جانها به سويت بهر سبقت تركتاز
چشم مستت را بگو تا بنگرد از هر طرف * چون گذر آرى به عمرى بر اسيران نياز
چون گذر آرى بر اهل دل توقف كن دمى * تا شود چشم نظربازان بر آن رخساره باز
بر درت خوار ايستاده از تو خواهم يك نظر * اى به صد تمكين نشسته بر سرير عزّ و ناز « 3 »
آنكه رويت ديده يك‌بار دگر بنماش روى * تا كند چشمى به روى دلگشايت باز باز
چند باشم در اميد و بيم وصل و هجر تو * دل مبر يا جان ببر اى دلنواز جان گداز
در فراق خود مسوزانم بده كامم ز وصل * رحم كن بر زاريم جز تو ندارم چاره‌ساز
روى آتشناك بنما تا بسوزد بيخ غم * در فراقت فيض را چند دارى در گداز
هامش
( 1 ) - چ ش : باشند . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : راهى سر . ( 3 ) - چ پ : بر سر عزّ و ناز .