( 474 ) جمال « 1 »
دامن از دوستان كشيدى باز * مهر از عاشقان بريدى باز
زانكه پيوند با تو محكم كرد * بىسبب مهر بگسليدى باز
مىندانم دگر چه بد كردم * مىنگويى ز من چه ديدى باز
خسته كردى دلم به جور و جفا * وز سر رحم ننگريدى باز
در حق دوستان مخلص خود * سخن دشمنان شنيدى باز
مىنهم از غم تو سر در كوه * جامهء صبر من دريدى باز
گفته بودى وفا كنم با فيض * گفتى و مصلحت نديدى باز
( 475 ) كمال « 2 »
اى دل ار بگذرى ز عشق مجاز * بر تو گردد در حقيقت باز
چه به پهناى راه مىگردى * از براى حقيقتست مجاز
راه بسپار و رو به مقصد كن * راه نبود مگر براى جواز
بهل اين قوم بىحقيقت را * اسب همّت ز مهرشان در تاز
آتش پرشرند و پر ز شرر * ذرهاى نيست سوزشان را ساز
روزگارى دل ترا سوزند * تا كه گردند يك دمت دمساز
آتشى در دل تو افروزند * كاين وصالست با هزاران ناز
جگرت خون كنند گه ز فراق * گاهى از وعدههاى دور و دراز
بهرشان چند آبرو ريزى * يا گذارى به خاك روى نياز
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى ، بدون تفاوت در نسخهها .
( 2 ) - عنوان از اصلى .