رشتهء دل ز « 1 » مهرشان بگسل * تا كند در فضاى حق پرواز
جاى حقست دل بروب از غير * غير ، باطل بود به حق پرداز
حق چنين گفت در دل من فيض * آنچه حق گفت با تو گفتم باز
( 476 ) حق « 2 »
اى خفته رسيد يار برخيز * از خود بفشان غبار برخيز
هين « 3 » بر سر لطف و مهر آمد * اى عاشق زار يار « 4 » برخيز
آمد بر تو طبيب غمخوار * اى خستهء دل نزار برخيز
اى آنكه خمار يار دارى * آمد مه مىگسار برخيز
اى آنكه به هجر مبتلايى * هان مژدهء وصل يار برخيز
اى آنكه خزان فسرده كردت * اينك آمد بهار برخيز
هان سال نو « 5 » و حيات تازه * اى مردهء لاش يار برخيز
اى كاهل سست چند خسبى * هين چست به كار و بار برخيز
هين مرغ سحر به نغمه آمد * جان را تو به نغمه آر برخيز
آهى ز درون خسته بركش * از ديده سرشك بار برخيز
فرصت تنگست و كار بسيار * بر خويش تو رحم آر برخيز
كارى بكن ار تنت درستست * ور نيست شكستهوار برخيز
رو چند به سوى پستى آرى * سر راست نگاه دار برخيز
ترسم كه نگون به چاه افتى * برخيز ازين كنار برخيز
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : دست از دل ز .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ ش : همين .
( 4 ) - چ ش ، چ پ : يار زار .
( 5 ) - چ ش : سال تو .