عيشها دارند ز الطاف نهانى مخلصان * قصهء الطاف محمودست و اخلاص اياز 3
آه ازين صورتپرستان تهى از معرفت * از جمال شاهد معنى به صورت مانده باز
چند و چند از صورتپرستى شرمدار * شاهد معنيست حاضر تو به صورت عشقباز
رو به شهرستان معنى آر ازين صورتكده * تا كه باشى در ميان اهل معنى سرفراز 4
هر كه دستش كوته از معنيست در صورت زند * ليك بايد كرد معنى را ز صورت امتياز 5
چون ندارى معرفت لب را ببند از گفتگو * العياذ از آستين كوته و دست دراز
از ريا و غلّ و غش خالى شو اى طاعتپرست * صدق و اخلاص و امانت بهترست از صد نماز 6
شستن ظاهر ز انواع نجاستها چه سود * باطن آكنده است چون از شرك و كين و حرص و آز 7 « 3 »
از ره عجز و نياز آمد به درگاه تو فيض * بر درش بگشا درى اى بىنياز چارهساز
( 471 )
گوشه چشمى به سوى دردمندان كن به ناز * تا ببينى روى ناز خود ز مرآت « 1 » نياز
آنكه از خود رفت از ديدار تو باز از رخت « 2 » * باز مىآيد به خود چشمى كند گر باز باز
هامش
( 3 ) ابيات شمارهء ( 3 و 4 و 5 و 6 و 7 ) در جنگ قديم نيست .
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بمرآت .
( 2 ) - چ ش : باز ار رخت .