( 459 ) حق در ابطال جبر و اختيار و اشارت اسفار « 1 »
آمدم كآتش زنم در بيخ جبر و اختيار * تا بسوزد شرك و گردد نور توحيد آشكار « 2 »
آمدم تا خويش را بر لا و بر الّا زنم * تا نماند غير يار اغيار گردد تار و مار
آمدم فانى شوم در ساقى جام الست * تا بقا يابم بدان ساقى بمانم پايدار
آمدم تا سر گشايم بادههاى كهنه را * تا نماند در ميان عاقلان يك هوشيار
آمدم تا توبههاى « 3 » خشكمغزان بشكنم * تلخشان شيرين كنم زين آب تلخ خوشگوار
آمدم تا بر سر رندان بريزم بادهها * تا نه در ميخانهها مخمور ماند نى خمار « 4 »
آمدم بر گيرم از روى معانى پردهها * تا شود اسرار پنهان بر خلايق آشكار
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - عق :آمدم بر هم زنم اين طمطراق اختيار * آمدم علوى شوم زين اختيار مستعارآمدم تا اختيار از دست مختاران برم * دركشم در اضطرار آن را كه باشد اختيارآمدم جبر و قدر را هر دو در آتش زنم * تا بسوزد شرك و گردد نور توحيد آشكار( 3 ) - چ ش : توپهاى .
( 4 ) - چ پ : فاقد بيت .