( 444 ) جمال « 1 »
از بلاى چشم مستت العياذ * العياذ از هر چه هستت العياذ
تن ز گل نازكتر و دل همچو سنگ * چون توان رستن ز دستت العياذ
يك نظر كردم به رويت شد نشان * از نگاهى روى خستت « 2 » العياذ
شب همه شب نالم از دست غمت * هيچ پرواى منستت العياذ
نالهء من ز آسمانها در گذشت * هيچ مىگوئى چه استت العياذ
تا گشادى « 3 » در به رويم بستهاى * از گشادت همچو بستت العياذ
فيض صد نوبت « 4 » گر از عشقت رهد * باز مىافتد به شستت العياذ
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ ش : حسنت .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : به شادى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : توبه .