( 442 ) كمال
مجلس دنياپرستان العياذ * صحبت بىباده مستان العياذ « 1 »
نى شهود حق نه « 2 » ياد آخرت * از غرور خودپرستان العياذ
سرورى جويان پى فضل و هنر * از بلنديهاى پستان العياذ
نيستان در بارگاه عقل و دين * خويش را بنموده هستان العياذ
دستشان از دانش و طاعت تهى * زين گروه تنگدستان العياذ
روز ذكر خوردن و شب فكر خواب * زين تنان تنپرستان العياذ
فيض با اين قوم منشين يكنفس * العياذ از بتپرستان العياذ
( 443 ) جمال « 3 »
از نگاه نيممستت العياذ * وز بلاى زلف شستت العياذ
بر صف دلها زد و تاراج كرد * فتنههاى چشم مستت العياذ
دل ز من بردى و قصد جان كنى * كى برم من جان ز دستت العياذ
زلف بگشا موبهمو وارس ببين * هيچ دل از دام رستت العياذ
از ميانت نيست چيزى در ميان * وز دهان نيست هستت العياذ
از سراپا هر چه دارى الحذر * پاى تا سر هر چه هستت العياذ
فيض از تو هم پناه آرد به تو * گرنه پرواى منستت « 4 » العياذ
هامش
( 1 ) - غزل در چ پ و چ ش نيست و مطابقه با عق و جنگ قديم .
( 2 ) - جنگ قديم : نى .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ ش : منست .