زلف و خالت چه كرد با مهر * چشم و ابرو چه با قمر كرد
رفتار خوشت چه كرد با سرو * گفتار خوشت چه با شكر كرد
آب و رنگت چه كرد « 1 » با گل * سيب ذقنت چه با ثمر كرد
لطف و قهرت چه كرد با جان * هجر تو چه با دل و جگر كرد
چشم خوش مست تو چه پرداخت * چون جانب عاشقان نظر كرد
ايزد روزى كه حُسن مىساخت * حُسن تو ز نشئه دگر كرد
بر خورد ز عمر هر كه يكبار * بر صفحه عارضت نظر كرد
امروز نسيم بوى جان داشت * مانا به حواليت گذر كرد
وصف حُسن تو فيض مىگفت * چون نتوانست مختصر كرد
( 439 ) جمال « 2 »
چشم شوخ تو فتنه مىسازد * ابروانت دو تيغه مىبازد « 3 »
قد و خدت چو بگذرى به چمن * بر گل و سرو و نسترن نازد
از همه نيكوان گرو ببرى * جلوهات رخش حُسن چون تازد
هر كه تيرى ز غمزهء تو خورد * دين و ايمان و عقل و جان بازد
تير مژگان كمان ابرويت * دم به دم سوى هر كس اندازد
غمزهء شوخ را بگوى كه تير * سوى هر بوالهوس نيندازد
چون ترا ديد مىرود از كار * فيض سوى تو دست چون يازد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : چو كرد .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ : مىتازد .