( 440 ) حق « 1 »
مراست ديدن روى تو بىنقاب لذيذ * چنان كه تشنهء ده روزه راست « 2 » آب لذيذ
بود لذيذ مرا در بهشت ذوق وصال * چنان كه عابد صدساله را ثواب لذيذ
بود مراد تو ترك حساب اى زاهد * مراست چونوچراهاش در حساب لذيذ
مرا به روز قيامت پس از لقاى حبيب * بود جوار وى و پرسش و خطاب لذيذ
ز حور و قصر بلور و عسل مگوى كه من * جز اوم هيچ نباشد به هيچ باب لذيذ
بود ز چشم و لب يار « 3 » لذت مستيم * چنان كه عامه را مستى شراب لذيذ
ازين جهان غم او انتخاب كردم من * كه نزد من غم او هست بىحساب لذيذ
بود ز سينهء بريان خود مرا لذّت * چنان كه گرسنهاى را بود كباب لذيذ
نماند صحبت اصحاب را دگر فيضى * مراست فيض همين صحبت كتاب لذيذ
( 441 ) عشق « 4 »
زاهدا گر ترا رياست لذيذ * من دلداده را هواست لذيذ
گر ترا عافيت بود مطلوب * من ديوانه را بلاست لذيذ
گر ترا جوى شير خوش آيد * نزد من اشك بىبهاست لذيذ
گر تو با جوى خمر خوش دارى * مرمرا خون ز ديدههاست « 5 » لذيذ
گر ترا انگبين دهد لذّت * حرف شيرين او مراست لذيذ
گر تو حور و قصور مىخواهى * عاشقان را ازو لقاست لذيذ
فيض با زاهدان جدال مكن * عشق نزد خسان كجاست لذيذ
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ ش : روزه است .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : ز چشم خوش يار .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : خون ديدههاست .