من در غم تو تو لاابالى * انّى فى واد و انت فى واد « 1 »
يكباره بيا بريز خونم * از من تسليم و از تو بيداد
تا كى دل فيض اى ستمگر * دربند غم تو و تو آزاد
( 429 ) حق « 2 »
بىتو يكدم نمىتوانم بود * خستهء غم نمىتوانم بود
ذرهاى تا ز من بود باقى * با تو همدم نمىتوانم بود
بىلقايت نمىتوانم زيست * با لقا هم نمىتوانم بود
نظرى كن مرا ز من « 3 » بستان * همدم غم نمىتوانم بود
به نگاهى بلند كن قدرم * بيش ازين كم نمىتوانم بود
تا به كى غم خورم كه غم نخورم * در غم غم نمىتوانم بود
جام گيتىنماى عشقم ده * كمتر از جم نمىتوانم بود
عشق سورست و عقل ماتم من * زار ماتم نمىتوانم بود
فيض مىگويدم « 4 » مزن دم سرد * واقف دم نمىتوانم بود
( 430 ) جمال « 5 »
گفتم مگر ز رويت زاهد خبر ندارد * گفتا كه تاب خورشيد هر بىبصر ندارد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : فى داد و اشاره به سوره طه آيههاى 10 و 12 به شرح فهرست .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ : نظرى كن به من ز من .
( 4 ) - چ ش : مىگويد مزن .
( 5 ) - عنوان از اصلى .