شرارى گر بيابد ز آتش ما * جنان زاهد به نيران مىفروشد
به يك مو زاهد از زلف « 1 » دوتايش * دو صد خروار ايمان مىفروشد
چو آرد در حديث آن لعل شيرين * شكرها از نمكدان مىفروشد
سبوئى محتسب در پرده دارد * عبث خشكى به رندان مىفروشد
بده جان در رهش اى فيض كآن يار * وصال خويش ارزان مىفروشد
( 424 ) عشق « 2 »
از مى عشق مست خواهم شد * وز نگاهى ز دست خواهم شد
پيش بالاى سرو بالائى * خواهم افتاد و پست خواهم شد
غمزهء يار اگر بود ساقى * باده ناخورده مست خواهم شد
گر ازين دست باده خواهد « 3 » داد * مىكش و مىپرست خواهم شد
زلفش ار اينچنين زند را هم * كافر و بتپرست خواهم شد
در ره او ز پاى خواهم ماند * رفته رفته ز دست خواهم شد
گرچه در عشق نيست گشتم فيض * باز از عشق مست خواهم شد
( 425 ) جمال « 4 »
سينه را چاكچاك خواهم ديد * لشكر غم هلاك خواهم ديد
خلوتم با تو دست خواهد داد * بزم از اغيار پاك خواهم ديد
با تو يك چند شاد خواهم زيست * غير را غصّهناك خواهم ديد
هامش
( 1 ) - چ پ : زهدا زلف .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : بادهاى خواهد .
( 4 ) - عنوان از اصلى .