تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
جان فزون مىشود ز شادى عشق « 1 » * تن اگر چه ز غصّه فرسايد
عشق تن گيرد و روان بخشد * عشق كل كاهد و دل افزايد
فيض هر دم ز غيب معنى بكر * آورد نظم تازه آرايد

( 395 ) عشق « 2 »

شراب عشقم اندر كام جان شد * ز جانم چشمهء حكمت روان شد
ز ترك كام كام دل گرفتم * چو در دوزخ شدم دوزخ جنان « 3 » شد
ز خواهش چون گذشتى در بهشتى * مكرر من چنين كردم چنان شد
چو دل ديد آن جهان بيزار شد زين * ز حق آگه چو شد زان هم جهان شد
جهان شد زين جهان و آن جهان « 4 » دل * فراز هر مكان و لا مكان شد
به خدمت از بزرگان مىتوان بود * به همت از ملايك مىتوان شد
بنام دوست از خود مىتوان رفت * به ياد دوست بى خود مىتوان شد
به فكر عشقبازى دير افتاد * دريغا عمر فيض اكثر زيان شد

( 396 ) كمال « 5 »

ندادم دل به عشق و جان روان شد * دريغا حاصل عمرم زيان شد
به تن تا مىرسيدم جان شد از دست * به جان تا مىرسيدم از جهان شد
نفس تا مىزدم مىشد به غفلت * مكان تا گرم مىكردم زمان شد
مرا در خواب كرد انفاس و بگذشت * ز خود غافل شدم تا كاروان شد
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : شورش عشق . ( 2 ) - عنوان از اصلى . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : چنان . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : جهان و از جهان . ( 5 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخه‌ها برابر .