تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥

( 200 ) كمال شكوه از تضييع عمر « 1 »

گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث * چرا چنين گذرانند روزگار عبث
بسى نماند ز عمر و بسى بماند « 2 » ز كار * هزار حيف كه بگذشت وقت كار عبث
گمان مبر كه ترا آفريد حق باطل * گمان مدار كه ترا ساخت كردگار عبث
تو آمدى به جهان تا روى بر جانان * بكوش تا برسى خويش را مدار عبث
تو جان هر دو جهانى و مقصد ايجاد * عزيز من چه كنى خويش را تو خوار عبث
تو خويش را مفروش اى پسر چنين ارزان * كه بهر جنّتى و مىروى به نار عبث
گران‌بها و عزيز الوجود و بىبدلى * نه‌اى چنين سبك و بىبها و خوار عبث
چو كرده‌هاى تنت مزدهاى جان دارد * مدُزد اين جان تن را ز كار و بار عبث
غنيمتى شمر اين يك‌دو دم كه ماند اى فيض * به كار كوش و سخن در ميان ميار عبث

( 201 ) عشق « 3 »

دلى كه عشق ندارد وجود اوست عبث * چو پرتوى ندهد شمع ، دود اوست « 4 » عبث
وجود خلق براى پرستش حقست * كسى كه حق نپرستد وجود اوست عبث
كسى كه سود و زيانش نه در ره عشقست * زيان اوست بسى سهل و سود اوست عبث
عبادتت نكند سود معرفت چون نيست * چو جامه را نبود تار ، پود اوست عبث
گمان مبر ز سراب جهان شوى سيراب * هر آنچه بود « 5 » ندارد نمود اوست عبث
بيا عبادت حق كن ز باطلان بگريز * كه مهر باطل ، باطل ، درود اوست عبث
اگر نه فيض براى خدا سخن گويد * سخن‌سرايى او چون وجود اوست عبث « 6 »
خموش باش محيط جهان پر از سخنست * به بحر هر كه گهر ريخت جود اوست عبث
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : نماند . ( 3 ) - عنوان از اصلى . ( 4 ) - چ ش : دور اوست . ( 5 ) - چ پ ، چ ش : كه هر چه بود . ( 6 ) - چ پ : فاقد بيت .