( 204 ) كمال « 1 »
شديم باركش رهزن هوا به عبث * وفا به عهد نكرديم با خدا به عبث
به راه حق نزديم از سر وفا قدمى * به جدوجهد شديم از پى هوا به عبث
عنان خود به كف آرزوى دل داديم * تمام صرف هوس گشت عمر ما به عبث
ز بهر دنيا كان را اساس بر نفسى « 2 » است * بسى به دوش كشيديم بارها به عبث
گذاشتيم ز كف زاد آخرت را خام * بسوختيم به بيكار خويش را به عبث
فتادى از پى لذّات بىبقا شب و روز * تمام عمر تو اى فيض شد هبا به عبث
گمان ندارم ازين بحر بيكران برهيم * چه مىزنيم « 3 » درين موج دست و پا به عبث
( 205 ) حق « 4 »
جان ندارد جز تو كس يا مستغاث * خسته را فريادرس يا مستغاث
خستهء دل در غم تو بستهاى * چند نالد « 5 » چون جرس يا مستغاث
مرغ جان را بال همت برگشاى * تا بپرّد زين قفس يا مستغاث
هر دمم خارى زند در دل خسى * بگسلم زين خار و خس يا مستغاث
مىربايد دل ز من هر دم بتى * هم تو گيرش باز پس يا مستغاث
محو خود كن فيض را تا بىرخت * برنيارد يك نفس يا مستغاث
رحم كن بر بيدلى « 6 » بيچارهاى * كو ندارد جز تو كس يا مستغاث
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : پُرنقشى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : چو مىزنيم .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ ش : ناله .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : بيدل .