( 199 ) كمال شكر آگاهى « 1 »
غنيمتيست دمى كان به فكر كار گذشت * فتاد در سر « 2 » اين غم كه روزگار گذشت
نداشت درد ولى درد كرد بىدردى * نكرد كار و ليكن به درد كار گذشت
به كار دوست نپرداخت ليك شد غمناك * كه روزگار چرا بىحضور يار گذشت
به فكر كار فتادن دليل هشياريست * تو مغتنم شمر آن دم كه هوشيار گذشت
تو مغتنم شمر آن دم ز بهر استغفار * كه آن هم ار نكنى كار از اعتذار « 3 » گذشت
تو وقت كار همان دان كه فكر كارت هست * مگو چهكار كند كس چو وقت كار گذشت
به فكر كار « 4 » فتادى كنون بكن كارى * كه وقت مىگذرد نفحههاى « 5 » يار گذشت
بگير نفحهاى « 6 » زان نفحههاى « 7 » ربانى * و گرنه عمر تو امسال همچو پار گذشت
به فكر كار فتادى به گنج ره بردى * تو مير گنج شو اكنون كه رنج مار گذشت
به كار كوش و بمان فكر كار هان اى فيض * گذشت آنچه برين خاطر فگار گذشت
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : فتاد بر سرم .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : ز اعتذار .
( 4 ) - چ ش : كارى .
( 5 ) - چ پ : نفخه .
( 6 ) چ پ : نفخه
( 7 ) چ پ : نفخه