هر دو كون را ايزد دم به دم در ايجادست * خلق راست ز امر كن « 1 » مستيى كه بىجامست
بهر صيد جان پاك دامها كنند از خاك * تا شود به از املاك يا رب اين چه انعامست
مرغهاى جان آيد در شباك « 2 » تن افتد * در بلا شود پخته زانكه بىبلا خامست
فوج فوج از آن عالم آورند جانها را * تا كدام ناكام و تا كدام را كامست
زمرهاى سعيد آيند زمرهاى شقى گردند * تا چه در قضا رفته تا چه هر كه را نامست
ز آتش غم عشقى جان و دل نشد پخته * ساز ره نكردى فيض كار و بار تو خامست
( 194 )
صورت انسان دگر معنى آن ديگرست * صورت انسان مس و معنى انسان زر است
مس چه بود لحم و پوست زر چه بود عشق دوست * اين مس اگر زر شود از دو جهان برترست
عشق بود روح دين چشم و چراغ يقين * هر كه درو عشق نيست كفر درو مضمرست
عشق رساند ترا تا به جناب خدا * در ره اطوار صنع راهرو و رهبرست
هامش
( 1 ) - چ ش : راز كن .
( 2 ) - شباك جمع شبكه بمعنى دام و تور ماهيگيرى است .