( 99 )
منوش ساغر دنيا كه دُرد نابنماست * درونش خون دلست از برون شرابنماست
هر آنچه در نظر آيد ز زينت دنيا * به نزد اهل بصيرت سراب آبنماست
ببر مگير عروس جهان كه غدّاريست * مرو به جامهء خوابش كه پير شابنماست
مدوز كيسهء نفعش كه نفع او ضرر است * مخور فريب خطاى جهان « 1 » ، صوابنماست
درونش تيره و تنگ از برون بود روشن * ز ذره كمتر و در ديده آفتابنماست
برونش عيش و طرب ، وز درون غم و محنت * درون فسرده و بيرونش آبوتابنماست
ز غمزهاش كند اندوه جلوهء راحت * ز عشوهاش دل ناكام كاميابنماست
درين سرا دل اشكسته بيت معمور است * اگر چه در نظر بىبصر خرابنماست
جهانست خواب پريشان گهى شوى بيدار * كه زير خاك بخسبى « 2 » اگر چه خوابنماست
نظر به صورت دنياست آنچه گفتى فيض * به معنى ار نگرى سوى حق شتابنماست
( 100 )
مرا كه دل ز غم معصيت ورقورقست * اميد نور تجلّى ز حق طبقطبقست
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : خطايش جهان .
( 2 ) - چ ش : نخسبى .