( 73 )
شبى رو به حق آر اى جان مخسب * بنال از غم درد پنهان مخسب
ترا چارهاى بايد از بهر درد * بسوز شبش ساز درمان مخسب
به يك شب اگر چاره شد خواب كن * و گرنه شب « 1 » ديگر اى جان مخسب
كجا يك شب و ده شب اين مىشود * بمان خواب راحت به دونان مخسب
نخسبى بسى شب ز درد تنت * اگر جان ز تن به بود هان ، مخسب
بخسب ار نفهميدهاى درد جان * و گرنه به جان عزيزان مخسب
چو خواب آيدت سر به زانو بنه * به بستر ميفت و به سامان مخسب
سحرگه خروسان ، خروشان شوند « 2 » * تو همچون خروسان ، خروشان مخسب
اگر خواب تن را فزونى دهد * بود روح را خواب ، نقصان مخسب
اگر اول شب بخسبى چو فيض * چو نيمى رود يا كه ثلثان مخسب
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : و گرنه شبى .
( 2 ) - خروسان و خروشان : جناس .