تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
بشنود گر عابد آن ، بيند رخ معبود را * از ميان عابد و معبود برخيزد حجاب
گر به گوش زاهد آيد بيتى از ابيات آن « 1 » * بگذرد ز انكار اهل دل شود مست و خراب
نيست شعر من چو شعر شاعران خالى ز مغز * تا توانى دل بتاب از شعر فيض و رو متاب

( 72 )

آنكه را هستى هميشه در طلب * در تو پنهان است از خود مىطلب « 2 »
ز آنچه مىجويى به روز و شب نشان * در بر تو حاضر است او روز و شب
تار و پود هيكلت او مىتند * در دلت از وى فتد شور و شغب
از فراق او تن تو در گداز * رشتهء جانت ازو در
روى او سوى تو اى غافل ز خود * چشم بگشا هان چه شد پاس ادب « 3 »
مايهء شادى درون جان تست * از چه غم دارى تو اى كان طرب
يك نفس از ديدنش فارغ مباش * در لقا يكدم مياسا از طلب
حاضر غايب « 4 » به غير از وى كه ديد * من هرب منه اليه قد رغب
حكمت او بس غرايب را مناط * قدرت او بس عجايب را سبب
اى ز سر تا پا همه خلقت غريب * اى ز پا تا سر همه امرت عجب
جامع اضداد جز حق نيست فيض * ره به حق بنمودمت زين ره طلب
هر كسى در غور اين كم مىرسد * گر رسيدى تو بدين مگشاى لب
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : او . ( 2 ) - اشاره به آيهء كريمه :نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ. ( 3 ) - اشاره به آيهء كريمه :فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ. ( 4 ) - چ پ ، چ ش : حاضر و غايب .