تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
از خدا سركشند و مىريزند * بهر نان آبرو به نزد لئام
نيست گوئى درين جهان وسطى * فرقه‌اى سوختند و قومى خام
ديگران گاه اين و گاهى آن * استقامت نشد كسى را رام
جُز وسط نيست سوى حق راهى * سوى آن كس كه مىكند اقدام
بسته بر خويشتن در توفيق * بسته بر يكدگر ره اكرام
كنده از خود لباس تقوى و دين * كرده در بر لباس شهرت و نام
طايفه عارفند و عشاقند * به گمان خود و گمان عوام [ 1 ]
هامش
[ 1 ] - ابيات اضافه :نه توان خواست از كسى چيزى * نه توان كرد با كسى انعامگر بخواهى گران شوى به روى * رد كند يا دهد به كُره تمامحرف بخشايشش رود تا مصر * صيت احسان او رود تا شامبر سرت بار منتش من من * بر دلت خار زحمتش به دوامهر كه را بيند او همين گويد * كرده‌ام با فلان بسى انعامشكر الطاف من نمىگويد * كارهاى مرا نكرد تمامصد بلا بر سر تو مىآرد * صد طمع دارد از تو و ان همه خامور دهى مىشود بر تو مقيم * نكند جُز به درگه تو مقامنرود از بر تو يك ساعت * نشود دور از برت يك گامنشود چشم خواهش او سير * هر چه دارى دهيش گر به تمامديگرى چون شنيد اين بخشش * لب گشايد به هرزه و دشناممن چنين اوفتاده در سختى * او دهد مال خير را به لآمسيخ بر پهلويش ببايد زد * تا به هوش آيد اين كم از انعامدست بوس طلب سلام طمع * تيغ اكرام و ضربت ابرامدامها گستريده بهر شكار * تا كشندت به حيله‌اى در دامنتوان ميهمان شدن جائى * كه توان ساعتى نشست بكام