در دل هر ذرّه روشن تابشى از مهر او * در سر هر قطره پيدا شورى از درياى اوست
اينك آمد تا نوازد خاطر هر خستهاى * كو دلش صفرائى او در سرش سوداى اوست « 1 »
در دل هر عارفى از سرّ او گنجينهاى * در سر هر عاشقى شورى ز استغناى اوست « 2 »
اينك آمد آن سر و سركردهء ارباب عشق * آنكه عشق عاشقان از عشق مادرزاى اوست
آنكه روح اين جهان است و روان آن جهان * هر دو عالم را رواج از همّت والاى اوست
باغ و صحراى زمين خرّم ز آب لطف او * قبّههاى آسمان را فخر از بالاى اوست
اينك آمد آن شهنشاه جهان خلق و امر * آنكه عالم سربهسر مقهور استيلاى اوست
پادشاه صورت و معنا مؤيّد از إله * آنكه جسم و جان عالم صورت و معناى اوست
نايب رحمان ، خليفه حق ، امام برّ و بحر * مهدى هادى كه قصر « 3 » پادشاهان جاى اوست
آنكه جدّش مصطفى و جدّ ثانى مرتضاست * جدّ ثالث سبط ثانى ده وصىّ آباى اوست
آنكه حقّش با نبى هم كنيت « 4 » و هم نام كرد * خَلق و خُلقش مثل خلق و خلق بىهمتاى اوست
هامش
( 1 ) - اين بيت از « مجلس » و « امير - م » و در دوّانى نيست .
( 2 ) - اين بيت ، مأخوذ از « مجلس » و « امير - م » در دوّانى نيامده است .
( 3 ) - دوّانى ، امير - م : جاى
( 4 ) - دوّانى ، امير - م : كينه