سوى ما آيد هر آن كو شد اسير نفس و ديو * تا رهائى يابد از چنگال هر دون دغا
سوى ما آيد هر آن كو ظلم به روى مىرود * تا ببيند بر ستمكار خودش آن ماجرا
همچنين آيد نداها از دل شب تا بروز * ما گهى در غفلت و گه خواب رب اغفر لنا
گفت با موسى خدا كاى زاده عمران بدان * كه نگردد جمع با خواب گران حُبّ خدا
آنكه هر شب خوابد و دعواى حبّ ما كند * كاذب است آن مدّعى مشنو ازو اين مدّعا
هر كه را باشد حبيبى روز و شب باشد دلش * در كمين آنكه با او كى كند خلوت كجا
دوست ما چون شود شب رو بسوى ما كند * چشم و دل سوى خدا دارند ياران خدا
با من آيد در تكلّم با حضور و روبرو * خشيتش در پيش چشم آرد عقوبات مرا
در دلش باشد خشوع و در بدن دارد خضوع * وز بصر ريزد دموع آن كو بود مشتاق ما
يا بن عمران از صميم دل خشوعى بايدت * يا بن عمران آب چشم ، اين درد را باشد دوا
با تو نزديكم بهر جا ، چون درآيد نيمه شب * مردمان را خواب گيرد تو به نزد ما ، بيا
واقفم از هر كه باشد نزد من واقف به دل * گر بود خاضع و گر غافل ز من يابد جزا
من خبر دارم ز كار دوستان خويشتن * چون توجّه مىكنند از باطن دل سوى ما