كيميا و سيميا و ليميا و هيميا * بر سر انگشت ذاتش خاتم زر فيض را
سينهاش شد مخزن اسرار سبحانى از آن * شد زبان خاموش همچون سوسن تر فيض را
از شعاع نور معنى خط زرّين مىشود * بر بياض ماه و خور خط معنبر فيض را
نافه مشگش دوات و ليقهاش خط شعاع * لوح ، خود سرلوحهء ديوان و دفتر فيض را
تا ابد مىسوخت داغ رشگ بر جان خضر * گر بدل ز آب بقا ديدى سكندر فيض را
غنچه شد بر بوى گل چون نافهء آهو گره * تا سحر سازد مشام جان معطّر فيض را
گر ز رنگ و بو ، به بىرنگى او آگه شوى * مىزنى همچون گل صد برگ بر سر فيض را
چون ( صفائى ) در مديحش سوسن آزارده باش * نيست حدّ كس كه گردد مدحگستر فيض را
گشته بر طاق بلندش كبريا مسندنشين * هيچ كس نشناخت جُز اللّه اكبر فيض را
قصيده از شيخ محمد محسن عرفان شيرازى از مريدان و شاگردان فيض در مديح او
( لنامقه ) « 1 »
شكر للّه كز ره صدق آمدم تا كوى فيض * وز صفا كردم طواف كعبهء دلجوى فيض
هامش
( 1 ) - اشاره بخطّ نويسنده و شاعر است زيرا نامق بمعنى زينتدهنده و اصطلاحا بمعنى خوشنويس .