بر چهرهء زردم اثر سيلى غم بين * هرگز نزند كس به ازين سكه به زر بر
غمنامهء عاشق به كبوتر نتوان داد * هرگز نسپردست كسى شعله به پر بر
عاشق ز كجا و سرو سامان جدايى * پيچيدهام از درد تو خود را به سفر بر
انديشهء زلف تو به سودا كشد آخر * اين دود مپيچاد كسى را به جگر بر
بار دل ساحل نتوان بود ازين بيش * دانسته فكن زورق هستى به خطر بر
دام عجبى عيش به راه تو فكندست * گر مرد غمى جانى ازين ورطه بدر بر
گرديد به كام دل خسرو لب شيرين * فرهاد دگر گو نزند سر به كمر بر
از تخت كى و تاج كيان خوشترم آيد * هرجا كف خاكى كه توان كرد به سر بر
خاك حرم روضهء پاكى كه ملايك * چون سرمهء امّيد كشندش به بصر بر
با حسرت خاك درِ اين غيرت فردوس * در روضهء رضوان نتوان برد بسر بر
درگاه شهنشاه دو عالم كه به رفعت * گردون نتواند كه درآيد به نظر بر
آن شاه قضا حكم كه تمثال نظيرش * صورت ننمودست به مرآت قدر بر
شاهى كه بود حاجت ملت به وجودش * چون مادّه محتاج به تقويم « 1 » صور بر
گر تخت شهنشاهى او در نظر آيد * در زير بود نه فلك و او به زبر بر
سلطان هدى شير خدا شاه ولايت * كز انفس و آفاق به فضلست و هنر بر
مداح پيمبر چه در احوال و چه اقوال * ممدوح خداوند به آيات و سور بر
آن خير خلايق كه چو او بعد نبى نيست * يك مرد خدا در مَلَك و جن و بشر بر
در طينت شمشير وى آن شعله نهانست * كش جان عدو هيمه فرستد به سقر « 2 » بر
در لعل سبكسير وى آن آب نهفتست * كش پيكر دشمن نكشد جز به جگر بر
آن شوخ پرىجلوه كه آرام ندارد * تا تنگ كشد مردم چشمش به نظر بر
جز در صف هيجا « 3 » نتوان ديد غبارش * تا سرمه كند شاهد فتحش به بصر بر
هرجا كه رود چشم ظفر بر اثر اوست * تا آنكه چو معشوق كشد تنگ به بربر
از كوفتن آهن نعلش بدر آرد * در سنگ اگر خصم كند جا چو شرر بر
بر جادهء مسطر « 4 » رقم حرف شتابش * چون برق نمايد ز رگ ابر گذر بر
با تيغ دوسر يكسره آفاق بگيرد * عالم همه گر تيغ و سنانست و سپر بر
از خاربن كفر رگ و ريشه برآرد * بالفرض اگر ريشه دواند به حجر بر
گر بانگ زند بر ازل از دور نهيبش * جز با ابدش دست نبينى به كمر بر
هامش
( 1 ) - تقويم ، قايم كردن چيزى .
( 2 ) - سقر ، دوزخ .
( 3 ) - هيجا ، جنگ .
( 4 ) - مسطر - ق 4 / 6 .