نفتد به ناصيه بحر را دگر از مضايقه موج چين * گرش از رواشح « 3 » دست خود كرم تو ريزهء خوان دهد
نرسد ز سنگدلى جراحت كاوشش به جگر دگر * اگر از فواضل جود خود كرمت وظيفهء كان دهد
9 در منقبت امير المؤمنين على ( ع )
[ اى لعل گرفته ز تكلم به گهر بر ]
اى لعل گرفته ز تكلم به گهر بر * وين كان نمك را ز تبسم به شكر بر
دارم چو دلت دوستتر از جان و ندارم * آن بخت كه چون جان كشمت تنگ به بربر
هرگاه كه بىروى تو در آينه ديدم * آيينه گرفتيم چو خورشيد به زر بر
در زمرهء عشاقِ پريشان سرو سامان * جز زلف ترا دست كه داده به كمر بر
عشق تو ز افسون خرد باك ندارد * كس رد نكند تير قضا را به سپر بر
در سلسلهء سوختهبختان پريشان * جز خال كه افتاد ترا سوخته در بر
سوى تو كه ديدست كه از شرم كشيدست * گلبرگ ترت را ز عرق ژاله به بربر
درياست كه پيچيده به هم قطرهء اشكم * طوفان كه نهفتست به اين ديدهء تر بر
گر شعله كشد دود ز آتشكده خيزد * اين دوزخ پيچيده به طومار شرر بر
ويرانهء ما مژدهء تعمير عجب يافت * سيليست كه افتاده به ديوار و به در بر
مردم كه نظاره ز نظر تا نگشايند * چيزى نتواند كه درآيد به بصر بر
من ديده بپوشم چو رخ خوب تو بينم * تا روى ترا خوب درآرم به نظر بر
ترسم كه شوم آب اگر با تو درآيم * چون قطرهء شبنم به گل تازه و تر بر
آيينه ز ديدار تو گلهاى عجب چيد * گل بر سر گل ريخت به آغوش و ببر بر
گرديد سپهر دگرى عرصهء جان را * آهى كه به ياد تو كشيدم به سحر بر
خورشيد نوى شد باثر كشور دل را * داغى كه ز عشق تو نهادم به جگر بر
داغم كه اثر در دل سخت تو ندارد * اين نالهء آغشته به خوناب اثر بر
غارت ز دو چشم تو فتادست به تاتار * شورش ز دو زلف تو فتادست به بربر
مژگان مرا وعدهء باران سر شكست * تا خط به رخ تست چو هاله به قمر بر
هامش
( 3 ) - رواشح ، رشحات ، تراوشها .