با حملهء او كوه چه باشد كه نبندد * كس سلسلهء موى به كوه و به كمر بر
گر رستم دستان و اگر سام نريمان * باشند پر كاهى و صرصر به گذر بر
اسلام قوى بازو از آن شد كه نگه داشت * اين بيضه « 5 » به يك قبضهء شمشير دو سر بر
اين جلوه كه در دست درِ خيبر ازو ديد * مشكل كه به كف جلوه كند جرم سپر بر
داماد و پسر عمّ و برادر بجز او كيست * سالار رسل را به كمالات و هنر بر
بر جاى نبى او ننشيند كه نشيند ؟ * لايق نبود مسند خور جز به قمر بر
ذاتى كه پسر عمّ نبى بود و برادر * نه ملك به نفسيّت وى بسته كمر بر
پيش از همه گرديده به اسلام مشرف * بيش از همه در جيب كمالات بشر بر
هم خويشى و هم پيشى و بيشى به كمالات * با اين همه منصوص به قرآن و خبر بر
كس را به چنين ذات تقدم رسد آخر ؟ * لعنت به ابو بكر و به عثمان و عمر بر
شايد تويى آن سرور عالم كه دو عالم * در عرصهء جاهت چو به درياست شمر « 6 » بر
گر عقل به پيمودن جاه تو برآيد * بر كنگرهء عرش بماند ز سفر بر
بالوپر انديشه بسوزد چو بپرّد * بر اوج جلال تو به پروازِ نظر بر
نقش پى پرآبله جوياى درت را * پروين صفت « 7 » افتاده به هر راهگذر بر
عشاق درت ناز بر افلاك فروشند * با اين همه افتادگى از دور قمر بر
اين رتبه به خورشيد برابر ننمايند * كى زردى رخسار فروشند به زر بر
با بندگيت از ستم چرخ چه نالم * از جور رقيبان نتوان شد به قدر بر
عمريست كه از فيض تو فياض جهانم * زان گونه كه بر لعل و گهر تابش خور بر
من بندهء آن بنده كه مولاش تو باشى * من خاك در آن كو « 8 » كه سكت راست گذر بر
قنبر نبرد صرفه ز من روز قيامت * سيراب كجا تشنه كجا ناله خبر بر
فرقى نكند مهر ترا كس ز وجودم * چون شير كه آميخته باشد به شكر بر
با آنكه تُنُكتر بود از آينهام دل * مهر تو در او هست چو نقشى به حجر بر
چشمم ز فراق درت افتد چو به دريا * گويى كه مگر بحر فتادست به بربر
تا مجمعِ ممكن برى از نفع و ضرر نيست * تا مرجعِ موجود به خيرست و به شر بر
بدخواه ترا خير به شر باد مبدل * خواهان تو جز نفع نبيند به ضرر بر
هامش
( 5 ) - بيضه ، بيضهء اسلام ، دايرهء اسلام .
( 6 ) - شمر ، آبگير .
( 7 ) - پروين ، ثريا ، خوشهء پروين كه آبلهگون به نظر مىرسد .
( 8 ) - كو ، كوى .