تجديد مطلع
[ كند سپهرِ خم انديشهء كمانش و لرزد ]
كند سپهرِ خم انديشهء كمانش و لرزد * شعاع مهر تصور كند سنانش و لرزد
به ياد رستم اگر زور بازوى تو درآيد * چو چله بند شود تير در كمانش و لرزد
اگر تصور قهرت كند ز بيم مكافات * فلك ز ياد برد كين اين و آنش و لرزد
بفرض مغرب اگر ياد هيبت تو نمايد * چو لقمه بند شود مهر در دهانش و لرزد
فصيح ناطقه گر چاشنى لفظ تو يابد * سخن گره شود از شرم بر زبانش و لرزد
نظر به كلك تو گر افكند عطارد گردون * عرق كند قلم از شرم در بنانش و لرزد « 2 »
فلك چه هيبت ازو در دلش قرار گرفتست * كه چون غبار نشيند بر آستانش و لرزد
چو خصم شعلهء شمشير او ز دور ببيند * نفس چو دود برآيد ز بيم جانش و لرزد
كجا امان كه گريزد ز پيش تيغ تو دشمن * بلى گريزد از كالبد روانش و لرزد
ز بس كه در دل دشمن مهابت تو نشيند * فتد به قعر جهنم تن تپانش و لرزد
شها به مدح تو فياض نكتهسنج غيوريست * دُر نثار دهد انجم آسمانش و لرزد
صبا چو بوى مديح تو بشنود ز كلامش * كند نفسنفس از ذوق گلفشانش و لرزد
به باغ بلبل اگر نكتهاى ازو بسرايد * هزار بوسه زند غنچه بر دهانش و لرزد
ولى به پيش تو از خجلت آنچنان شده عاجز * كه آب گشته ز شرم تو استخوانش و لرزد
چو عاشقى كه به معشوق درد دل كند از شوق * هزار نكته گره گشته بر زبانش و لرزد
ببين به مهر نهانش مبين به جرم عيانش * كه آب كرده نهان خجلت عيانش و لرزد
هميشه تا كه بود بيد در كنارهء بستان * خجل ز قامت شمشاد نوجوانش و لرزد
بود چو قامت شمشاد راست كار حبيبت * چو بيد خصم ترا باد سست جانش و لرزد
8 در منقبت امير المؤمنين على ( ع )
[ اگرم نه عافيت غمت رقم خلاصى جان دهد ]
اگرم نه عافيت غمت رقم خلاصى جان دهد * كه مرا ز كشمكش بلا و غم زمانه امان دهد ؟
نرهد به كشتن اسير تو ز بلا و محنت زندگى * كه تو مىكشىّ و نگاه تو به تن شهيد تو جان دهد
هامش
( 2 ) - عطارد را دبير فلك گفتهاند .