تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
شده عمرى كه ز كم‌مايگى خون جگر * قسمت اشك من از آبله‌هاى كف پاست بس‌كه افتادهء كوى تو شدم رشك برم * به غبارى كه ز راه تو تواند برخاست طبع شوخ تو گر از مطلع اول نشكفت * مطلع ديگرم از پردهء دل جلوه‌نماست

تجديد مطلع

[ در چمن پيش لبت وانشد ار غنچه رواست ]

در چمن پيش لبت وانشد ار غنچه رواست * كه ز سامان جمال تو چمن تنگ فضاست مىتواند به دلم شيوهء استغنا داد * آنكه سر تا قدمت را به تغافل آراست دلبران عذر ستم خود طلبند از عشاق * تو جفايى كه كنى عذر مرا بايد خواست مىتوان چارهء ناز تو به استغنا ليك * نگذارد به خودم دل ، چه كند عشق بلاست مايل جنگى و از طرز نگه معلومست * تشنهء خونى و از رنگ تغافل پيداست رو ترش كردنت از ناز برد غصه ز دل * گره چين جبينت گره عقده‌گشاست نه همين حسرت پيكان تو در دل گرهست * در دل از جوهر شمشير توام آبله‌هاست گفته‌اى در حق من حرف رقيبست صواب * اين صوابيست كه در سرحد اقليم خطاست جرم اگر خواستن تست گنهكار بسيست * اين قدر فرق ميان هوس و عشق كجاست روزى از خوان غمم هيچ مكرر نرسد * كه مراد مادر طالع همگى نادره‌زاست پردهء چشم گر از سرمه گشايد شايد * كه نگاه تو ز كار دل من پرده‌گشاست منت نيش غمم بر دل و جان بسيارست * كه به عشق تو مرا چهرهء داغى آراست عرض حسن تو ز تكرار مطالع غرضست * مهر هر روز در اقليم دگر جلوه‌نماست

تجديد مطلع

[ جلوه‌ات دوش كه سامان چمن مىآراست ]

جلوه‌ات دوش كه سامان چمن مىآراست * پيش شمشاد قدت سر و نشست و برخاست سايهء سرمه ز نامحرمى آنجا نفتد * كنج چشمت كه حرمگاه عروسان حياست حسرت شوق به انداز « 1 » گريبان نرسد * سخن عقده‌گشايى تو دربند قباست هركه درد تو به‌اندازهء طاقت خواهد * پس از آن درد نبيند كه سزاوار دواست طور او وقت تجلّى ببرد صبر از دست * ضبط دل با تو نه در حوصلهء طاقت ماست عاشقان گرد ره وعدهء خوبان مخوريد * نامهء وصل بتان بر پر سيمرغ وفاست
هامش
( 1 ) - انداز ، قصد و ميل .