رقم ششم در استدلال به دلايلى كه مخصوص به حكيم يا متكلم نيست و محتاج به ابطال دور و تسلسل نه
دليل اوّل - جميع ممكنات موجوده كه وجود و عدم ايشان متساوى است و در هيچ يكى از ايشان اقتضاى وجودى نيست بلكه ممكن صرفاند خواه كه آنها مترتب باشند يا نه و خواه كه متناهى باشند يا غير متناهى همه در حكم يك ممكناند در اين معنى كه تحققش ممكن نيست بدون موجودى كه خارج از آن باشد و موجودى كه خارج از جميع ممكنات باشد ، واجب است و هو المطلوب .
دليل ديگر - شك نيست از اينكه ممكن بالفعل موجود است و ممكن موجود بالفعل ممتنع العدم است و اين امتناع عدم نه از ذات آن ممكن است . و نه از ممكن ديگر ، چه آن ممكن ديگر ، همين حكم دارد . پس البته آن امتناع از وجود واجب الوجود بالذات است و هو المطلوب .
دليل ديگر از بهمنيار است كه مىگويد كه موجد نيست مگر واجب الوجود بالذات . زيرا كه ممكن را كه به اعتبار ذات خود وجودى نيست ، ممكن نيست كه ايجاد چيزى كند بالضروره پس تحقق ممكن موجود كه محتاج است به موجد ، دليل است بر تحقق واجب الوجود بالذات ؛ و اللّه اعلم .
رقم هفتم در توحيد
چه بعد از اثبات واجب ، اثبات وحدانيت واجب است ، و اين رقم بر طريقهء متكلمين است . و ببايد دانست كه متكلمين ازاله ذات مستجمع شرائط الهيه مىخواهند . يعنى ، ذات عالم قادر مريد مختار ازلى ابدى منزه از جميع صفات