و اگر حادث ، حادث . و اين قسم را عنديه نام است . و قسم سوّم انكار علم نيز مىكنند و گمان مىكنند كه شك دارند و شك دارند در اين كه شك دارند ، و همچنين و هرچه از ايشان پرسند ، مىگويند در جواب كه نمىدانيم . و اينها را لاادريه نام است . و اين سه قسم را از آن جهت سوفسطايى گويند كه سوفسطا را معنى حكمت مزخرف است . چه معنى سوفا ، علم و حكمت است و معنى اسطا مزخرف و غلط و چون اينها را علم و حكمت همين غلطهاست ، به اين اسم موسومند .
طايفهء دوّم از منكران وجود واجب ، ملاحدهء تناسخيهاند كه خود را نقطويه مىخوانند و مبدأ اشياء را ذات مربع مىگويند و آن عبارت است از روح انسان نزد ايشان و خود را خدا مىدانند و مىگويند كه تا خود را نشناخته ، بنده است و چون خود را شناخت ، خداست . و كلمه ايشان اين است كه : لا إله الا المركب المبين . و مراد ايشان از مركب مبين ، آدمى است ، و واضع اين مذهب محمود فسيخانى است - لعنه الله تعالى - و از جمله اصول ايشان يكى اين است كه موجود نيست جز مركب و محسوس و ايشان منكر وحدت و بساطت معقولند و تعقل و تصور را كواذب مىدانند . و از جمله فروع مذهب ايشان اين است كه بعد از شناخت خود ، كه دانست كه خداست ، مادر و خواهر و پسر و برادر و دختر و تمام منهيات مباح شود و در همه تصرف مىكنند . و اتحاد نزد ايشان اين است كه عورات يكديگر را به حضور يكديگر فساد كنند و با يكديگر كذلك . و يك مرد را چهار عورت ظلم مىدانند و يك عورت را به چهار مرد مىدهند و فرزند را به حسب ميل او به هر كدام حكم مىكنند . و قبايح عقايد و افعال اين ملاعين قابل ذكر نيست . و علاج سوفسطائيه و اين ملاحده غير شمشير نيست .
و طايفهء سوّم كه منكر مبدأ تعالىاند ، طبيعيهء دهريهاند كه قايل به تسلسلند و استدلال به جهت الزام ايشان است . چه ايشان ذوىالعقولند و اقوال ايشان تا مرتبهء طبيعت معقول است و معقول قبول مىكنند به خلاف آن دو طايفه كه قايل به
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: محمد بن محمود دهدار شيرازى
ص٣١٩