خاص بىمخصّص محال است ، و آن مخصّص فاعل مؤثر است .
و حاصل اقوال اهل كلام در استدلال اين است كه اين عالم را مدبّرى « 1 » هست ، اگر آن واجب است ، ثبت المطلوب ، و اگر آن ممكن است ، پس او را نيز مؤثرى است . و نقل كلام به آن مؤثر پس يا دور لازم مىآيد ، يا تسلسل يا انتها به مؤثرى كه واجب الوجود باشد . و قسم اوّل و دوّم باطل ، پس قسم ثالث كه انتها به واجب است متعيّن ، و مطلوب اين است ؛ و اللّه اعلم .
و اينجا حكايتى مناسب مقام ايراد مىنمايد : روزى عبد الله ديصانى نزد امام جعفر صادق ( ع ) « 2 » آمد و طلب دليل بر وجود واجب نمود و در اين وقت كودكى حاضر بود و بيضهاى در دست داشت . حضرت امام به آن كودك فرمودند كه اين بيضه را به من ده پس فرمودند كه اى عبد الله اين حصارى است پنهان محكم كه آن را پوست غليظى است و زيرپوست غليظ ، پوست رقيقى است و زيرپوست رقيق طلائى است روان و نقرهاى است گداخته كه هيچكدام با ديگرى مختلط نمىشود و هريك به حال خودند و هيچ اصلاحكنند [ اى ] از اين بيضه بيرون نمىآيد كه خبر دهد از اصلاح اين ، و هيچ فساد كنند [ هاى ] به اين در نمىرود كه خبر دهد از فساد اين ، و نمىتوان دانست كه اين بيضه از براى نر مخلوق است يا از براى ماده . پس ناگاه شكافته مىشود « 3 » از او مرغ رنگينى مانند طاوس بر مىآيد بر تو آيا مىبينى تو كه اين را مدبّرى باشد يا نه ؟ ديصانى ساعتى سر به زير انداخته ، پس سر برآورد و كلمهء توحيد تازه كرد و توبه از مذهب خود نمود . اكنون اهل كلام به اين نمط اقتدا مىنمايند و ادلهء ايشان بىنهايت است و غير متكلم نيز استدلال مىتواند نمود .
رقم پنجم در اثبات واجب به طريق حكما
هر چيز كه در عالم كون و فساد است كه نبوده و پيدا شده ، البته پيش از پيدا شدن
هامش
( 1 ) . مج : تدبيرى .
( 2 ) . اساس « صادق ع » ندارد .
( 3 ) . اساس : از مانند طاوس رنگين آيا مىبينى تو .