خلقت عالم از او صادر شده . موجد بالذات است . پس علت كه مستلزم عدم معلول است نباشد . صفاتش غير ذات نيست . پس ايجادش از روى علم باشد . علمش محيط است بر موجودات بر نهج وجود ، و از آن جمله زمان است . پس جزئيات زمانى در حيطهء عملش باشند . كليت و جزئيت و قوه و فعل از اوصاف ممكناتند . پس نسبت همه با او مساوى باشد . كثرت صفاتش بالمحمول است و منشأش ذات ممكن . پس ذو جهتين نباشد و استكمال به صفات لازم نيايد . تعدد نسبت موجب تكثر نيست در ذات . چون نسبت نصفيت اثنين و ثلاثيت ثلاثه و ربعيت اربعه به سوى واحد عددى صفت ما مخلوقند . پس مشابه صفات او نباشند .
علم ما مأخذش معلومات « 1 » است و علم او مأخذ معلومات . پس [ در ] قياس نگنجد .
نزد ائمهء محققين و علماى راسخين مرجع صفات ، ايجاد است يا سلب مقابل ؛ و اللّه اعلم . موجود ما وجودش نيست ، الّا از واجب ؛ اما تشخيص از غير تواند بود . اين است كسب اشعرى .
عالم البته معدوم شود ؛ زيرا كه اقتضاى ذات از شىء « 2 » زوال پذيرد و همين دليل مسبوقيت اوست به عدم . هر كه دانست كه مخلوق است انكار حشرش نامعقول است و مكابره . چون عقل مخلوق است ، سوابق بر وجودش ادراك نكند . لهذا رسول بايد كه به وحى الهى اعلام نمايد . تواتر ، مفيد يقين است . پس استدلال بر نبوت محمّد - صلى اللّه عليه و على آله و سلم - سند « 3 » باشد . چون نبوت محمّد ثابت است . استدلال بر قول او طلب زيادتى باشد ، نه هرچه نزد عقل محال است ، نزد قدرت محال است . چه آسمان با بزرگى خود در سياهى وسط چشم مىگنجد . نزد عقلا وجوب و امكان و امتناع از توالى معقولاتند و عروض آن ، و وجود خارجى ، معروضش به شرط اتصاف هم در عقل از خصوصيت عقل است و ادراك آنچه متأخّر است از وجود قبل از وجود خارجى و اين ادراك منشأ بسيارى از اعتبارات
هامش
( 1 ) . مألوفات
( 2 ) . اساس : نپذيرد
( 3 ) . اساس : سفه