اضافتى و نسبتى فرا مىگيرند و اين را وجود خاص گويند .
دوم وجود مطلق كه مقيد به قيد اطلاق باشد و اين را وجود عام نامند .
سيوم وجود مطلق آن را از اضافه و از عدم اضافه و از عموم و از خصوص و از جميع وجوه .
و عمدهء اختلاف ميان وجوديه و غير ايشان اين است كه وجوديه وجود مطلق را كه اطلاق مىكنند ، اين وجود را مىخواهند كه در مرتبهء لابشرط است و مع هذا معرّا و مبرّا از معنى كون و حصول و شايبهء وصف ؛ بلكه اسم جامدى اخذ كرده ، اطلاق بر ذات مىكنند و معترضان حمل بر آن اطلاق مىكنند كه مرتبهء به شرط لا و عموم است و شمول و اين معنى را حضرت مخدومى ، مولانا « 1 » عبد الرحمن جامى - عليهالرحمه - در نفحات الانس مفصلا نقل فرمودهاند .
و چون عقل جوهريست كه نور صرف و شعور محض و ادراك مطلق است ، پس به نفس خود نيز تعلق مىگيرد و حكم مىكند بر خود كه اينطور دريافت از خصايص عقل است و هم خود در بعضى موادّ مىگويند كه اينطورى است وراى طور عقل ، مثل ادراك كيفيت اتصاف ماهيت به وجود . و نيز از خصايص اوست كه هر چيز را چند مرتبه تعقل « 2 » مىكند و در هر مرتبه نامى مىنهد . مثلا شىء موجود را چون تعقل كرد ، « 3 » اين را معقول اوّل مىگوييد و چون تحليل به ماهيت و وجود كرد ، اينها را معقول ثانى مىنامند و احوال وجود و ماهيّت را معقول ثالث و احوال آن احوال را معقول رابع ، تا آنجا كه برود و باز شىء را كه ادراك مىكند او را به اعتبار آنچه آن شىء به آن چيز آن شىء است ، ادراك مىكند و اين ما به الشىء هو را گاهى به اعتبار تحقق اخذ مىكند و آن را حقيقت نام مىنهد ، و گاهى به اعتبار تشخّص و امتياز از غير فرا مىگيرد و آن را هويت نام مىكند ، و گاهى قطع نظر از اين دو اعتبار كرده ، ملاحظه مىنمايد و آن را ماهيت مىخواند . پس ماهيت عبارت از ما به الشىء
هامش
( 1 ) . مج : شيخ عبد الرحمن .
( 2 ) . مج : تعلق .
( 3 ) . مج : گيرند .