است ، پس تواند بود كه بعد از تدقيق نظر همه منجر به مناقشهء لفظى شود ؛
اختلاف خلق از نام اوفتاد * چون به معنى رفت آرام اوفتاد
مولوى
چنانچه در اكثر مسائل مختلف فيه اظهار اين از علما ظهور يافته و جهت تصديق مثالى بر زبان خامه جريان مىيابد و آن ، اين است كه از جمله اختلافات عظيمه كه ميان حكما و متكلمين واقع است ، قدم و حدوث عالم است به حسب زمان . چه به حسب ذات در حدوث عالم خلافى نيست و چون خوب ملاحظه رود ، اختلاف مجازى است . چه اختلاف به حقيقت آن است كه به حسب « وحدت اصطلاح » باشد و در اصطلاح حكما زمان امرى است موجود و عبارت است از مقدار حركت فلك اطلس . و هرگاه كه زمان را چنين فراگيرند ، بالضروره وجودش به دو مرتبه متأخر از وجود فلك اطلس خواهد بود و انكار اين مكابره است و چون قرار يابد ، فلك اطلس حادث زمانى نباشد . چه آن عبارت است از چيزى كه وجودش مسبوق زمان باشد . پس اگر متكلمين زمان را چنين امرى گويند ، البته مطابق حكما حكم كنند ؛ ليكن به نزد ايشان زمان عبارت از امر موهوم است . پس در همه جا آن را فرض توان كرد و اگر حكما زمان را چنين دانند ، موافق « 1 » متكلمين خواهند بود . پس اختلاف ايشان در قدم و حدوث زمانى راجع شد به تغاير اصطلاح و لا مناقشة فيه و غرض از اين طول « 2 » مقال آن است كه از جمله اختلافى كه ميان خلاصه اين امت كه اولياى حقند و علما و فقها واقع شده مسئلهء وحدت وجود است تا به حدّى كه در اين جزء زمان بعضى از متفقّهان ، تعصب را به مرتبه [ اى ] رسانيدهاند كه كسى « 3 » كه قايل به اين معنى را كافر نداند ، كافرش مىخوانند ! لهذا اين عديم الاستطاعه را كه در چند مجلس مباحثه با اين اهل تكفير دست داده ، به خاطر ناقص درآمد كه در تحقيق اين اختلاف به موجب يافت ناتمام خود چند حرفى مرقوم خانهء نااهل سازد و بيان
هامش
( 1 ) . مج : موافقين .
( 2 ) . مج : « طول » ندارد .
( 3 ) . مج : كس قائل به اين معنى را كافرش دانند و .