وجود انسان نبودى افرادش موجود نبودى ؛ كذلك اين موجودات به وجود حق موجود مىنمايند كه اگرنه وجود حق نمودى ، اين ممكنات موجود ننمودندى . پس بنابراين كه كلى طبيعى موجود باشد ، و افرادش موجود نباشند ، مگر به وجود او ، بر سخن ايشان هيچ لازم نمىآيد . و از اينكه بنا بر اصطلاح طايفه ، سخن طايفهء ديگر درست نباشد ، هيچ لازم نمىآيد . چه هر كس به اصطلاح خود سخن مىگويد و لا مناقشة فيه . پس اگر آن جماعت به اين اصطلاح كه متكلمين دارند ، قايل شده اين اطلاق كنند ، غلط ، بلكه كفر است . و همانا تا كسى بر تمام مصطلحات طايفه وقوف نيابد ، اعتراض كردنش ناصواب خواهد بود .
و اما جواب از اعتراض جمعى كثير هم از مشايخ و اكابر صوفيه آن است كه اعتراض و تكفير كه ايشان كردهاند نظر به بيان است نه نظر به اصل معنى ؛ چنانچه سيد المحققين من الاولياء ، سيد محمد گيسودراز - قدس سره - در كتاب اسماء تصريح به طعن و تلويح به كفر شيخ محى الدين و شيخ عراقى و متابعان ايشان فرمودهاند ، و همين لفظ كالكلى الطبيعى را ذكر كرده ، اما در اصل معتقد ايشان موافقند ؛ چنانچه در همان كتاب در مواضع متعدده اشاره به وحدت وجود و تصريح به بعضى عبارات ، كه عين معتقد شيخ محى الدين است ، فرمودهاند و در شرح مكتوب سيد كه فيروز شاه نوشتهاند ، مذكور است كه سيد - قدس سره - فرمود كه در حين حيات خود به روح شيخ محى الدين ملاقى شدم و مباحثه شد و من و او در اعتقاد موافق بوديم . غرض كه اعتراض اكابر در حق او روا است نه در اعتقاد ، و تكفيرى كه ايشان مىكنند ، نه به معنى خروج از اسلام است ، بلكه به معنى پوشيده شدن حق است در آن مطلب . و الا شيخ علاء الدوله سمنانى - قدس سره - در يك كتاب هم تكفير و هم خطاب « ايها الولى » و « ايها الصديق » و « ايها العارف » نسبت به شيخ محى الدين نكردى . و طريق مسالمت آن است كه عاقل خود را در ورطهء طعن جمعى كه طريقه ايشان را تحقيق نكرده باشد و به مطالب ايشان ، چنانچه قصد ايشان است ، نرسيده ، نيندازد ؛ و اللّه اعلم بحقائق الامور .
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: محمد بن محمود دهدار شيرازى
ص١٦٦