آب حيوان اگر اين است كه دارد لب دوست * روشن است اينكه خضر بهره سرابى دارد
( حافظ )
من جگر تفسيده بر خاك درت * آب حيوان رايگان در جوى تو
( عراقى )
( [ 73 ] ) . احتمالا در اصل فاة بوده كه معنايى شبيه آشاميدن و مانند آن دارد . در قاموسهاى مختلف ، كلمهاى با هيئت فوه يافت نشد . آب حيات را شارب آن ، خضر خورد و به همين دليل به ظلمات نرفت .
( [ 74 ] ) . فرحدل را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 568 ؛ دارابى ، لطيفهء غيبى ، 6 ضميمه ) .
( [ 75 ] ) . رجعت را گويند به علم بشريّت از عالم ارواح يا از عالم استغراق و سكر ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 566 ) .
رجعت را گويند به عالم بشريّت ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 65 ) .
و اگر آمد شد حقيقى بودى ، بايستى كه [ در ] سير نزولى از هر مرتبه به مرتبهء ديگر كه تنزّل كردى ، مرتبهء اول به كل منعدم گشتى و در سير عروجى كه از مرتبهء انسانى است تا مقام اطلاق ، تمامت موجودات منعدم گشتى ؛ چه از قيود كثرات معرّا گشته و حال آنكه اشيا همان نمود هستى كه داشتهاند همچنان دارند . از اينجا معلوم مىشود كه " آمد شد " عبارت از تجدّد تجليّات رحمانى است . . . و سرعت تجدّد فيض رحمانى به نوعى است كه ادراك رفتن و آمدن آن نمىتوان كرد ؛ بلكه آمدنش عين رفتن است و رفتنش عين آمدن . و فى الحقيقة آمد شد ، اعتبار معتبر است نه امر محقق الوقوع ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 15 ) .
آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد * تا نگويند حريفان كه چرا دورى كرد
( حافظ )
آمد افسوسكنان مغبچهء بادهفروش * گفت بيدار شو اى رهرو خوابآلوده
( حافظ )
از كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود * به كجا مىروم آخر ننمايى وطنم
( منسوب به مولوى )