صفات ازآنرو كه حاجب ذات است ، معبّر به " ابرو " مىگردد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 465 ) .
ابروى دوست كى شود دستكش خيال من * كس نزدست از اين كمان تير مراد بر هدف
( حافظ )
ابروى دوست گوشهء محراب دولت است * آنجا بمال چهره و حاجت بخواه ازو
( حافظ )
ابروى يار در نظر و خرقه سوخته * جامى به ياد گوشهء محراب مىزدم
( حافظ )
لاابالىوار خوش بر خاك ريخت * آبروى عاشقان ابروى تو
( عطار )
( [ 71 ] ) . حافظ
( [ 72 ] ) . آب حيوان و آب خضر و آب زندگانى لب محبوب را گويند ، زيرا كه لبتشنگان به مشرب خضر ، لب محبوب را آب حيوان خوانند . بلى كه آب حيوان است بلكه حيات آب حيوان هم از اوست . اما حيوان چه داند قدر آب حيوان ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 6 و 201 ) .
در آثار صوفيان به صورت آب حيات و آب زندگانى و آب خضر هم آمده است .
سياهى كه در مراتب مشاهدات ارباب كشف و شهود در ديدهء بصيرت سالك مىآيد ، نور ذات مطلق است كه از غايت نزديكى ، تاريكى در بصر بصيرت او پيدا آمده و در درون آن تاريكى نور ذات كه مقتضى فناست ، آب حيات بقاء اللّه كه موجب حيات سرمدى است ، پنهان است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 84 ) .
جهان تاريك ، جسم است و آب حيات ، علم است ( نفسى ، انسان كامل ، ص 66 ) .
چشمهء زندگانى و آب حيات ، رمزى از وصول به معرفت حقيقى حق است .
( سهروردى ، عقل سرخ ، مجموعهء سوم مصنّفات ، ج 3 ، ص 237 ) .
در اصطلاح سالكان ، كنايه از چشمهء عشق و محبّت است كه هركه از آن چشد ، هرگز معدوم و فانى نگردد ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1550 ) .
ذوق در غمهاست پى گم كردهاند * آب حيوان را به ظلمت بردهاند
( مولوى )