محبّت او بر دلش از ما سوى اللّه غيبت كند ؛ چنانكه هيچچيز او را از سير الى اللّه باز ندارد . ب - غيبت از رسوم و احكام علم بهواسطهء غلبهء حال ، زيرا گفتهاند : " العلم حجاب الاكبر " . پس حجاب علم را به درد و به مقام وجدان حال برسد . ج - غيبت مريد از احوال خود كه مقام وصول به عين احديّت جمع است . در اين مقام ، همهء رسوم و حتّى ذات آثار ذات و صفات مريد در ذات حق محو شود ( عبد الرّزاق كاشانى ، شرح منازل السائرين ، ص 216 ) .
غيبت ، غيبت قلب است از خلق به رؤيت حق ، غيبت عقل از شواهد به شاهد ، غيبت نفس شكسته تحت امر و نهى از لذّت و هوا ، غيبت روح در حق از حق ، غيبت سرّ از رؤيت معرفت در قدمقدم ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 551 ) .
در اصطلاح متصوّفه مقام كثرت است ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل اصطلاح غيب و غيبوبت ) .
از دست غيبت تو شكايت نمىكنم * تا نيست غيبتى نبود لذّت حضور
( حافظ )
آنچه در غيبتت اى دوست به من مىگذرد * نتوانم كه حكايت كنم الّا به حضور
( سعدى )
( [ 6 ] ) . بند اهتمام طلب معشوق را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 573 ) .
اهتمام طلب معشوق را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 146 ) .
غم كه پير عقل تدبيرش به مردن مىكند * مىفروشش چاره در يك آب خوردن مىكند
( سعدى )
دلم تا عشقباز آمد درو جز غم نمىبينم * دلى بىغم كجا جويم كه در عالم نمىبينم
( سعدى )
ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت * بشكست عهد و از غم ما هيچ غم نداشت
( حافظ )
غم زمانه كه هيچش كران نمىبينم * دواش جز مى چون ارغوان نمىبينم
( حافظ )
غم حبيب نهان به ز گفتوگوى رقيب * كه نيست سينهء ارباب كينه محرم راز
( حافظ )