دادگرا فلك تو را جرعهكش پياله داد * دشمن دل سياه تو غرقه به خون چو لاله باد
( حافظ )
( [ 12 ] ) . محلّ برآمدن قهر الهى را گويند . و در لغت ، طرف فرورفتن آفتاب و ماهتاب و ستارگان است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 146 ) .
( [ 13 ] ) .
نغنوم زيرا خيالش را نمىبينم به خواب * ديدهء گريان من يك شب غنودى كاشكى
( سعدى )
شب تا سحر مىنغنوم و اندرز كس مىنشنوم * اين ره به قاصد مىروم كز كف عنانم مىرود
( سعدى )
جامهاى دارد ز لعل و نيمتاجى از حباب * عقل و دانش بُرد و شُد تا ايمن از وى نغنويد
( حافظ )
( [ 14 ] ) . طهارت باطنى را گويند از تلوينات غير . و شستن وجودى را گويند كه بدان توجّه به دنيا كردهاند به آب توبه و استغفار ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 146 ) .
روان شدن آب است بهطور اطلاق و در شرع به معنى روان شدن آب بر تمام بدن است ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء غسل ) .
غسل در اشك زدم كه اهل طريقت گويند * پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز
( حافظ )
غسل كن اول ز آب ديدهء من هفت بار * تا طهارت كرده گردى گرد هفت اعضاى او
( عطار )
گر رسيدى دست ، غسلش ز آب حيوان دادمى * بلكه چون اسكندرش تابوت زر فرمودمى
( خاقانى )
( [ 15 ] ) . حافظ
( [ 16 ] ) . حافظ . نسخهء قزوينى - غنى : . . . كه غريب ار نبرد ره . . . .
( [ 17 ] ) . حافظ