است . تنها نوشته : " بيت : زهى . " با توجه به قرينه شاهد مثال از نسخهء برتلس به متن اضافه شد . احيانا يك صفحهء كامل افتادگى يا جاافتادگى از سوى كاتب وجود داشته كه خوشبختانه در نسخهء استاد برتلس اين افتادگىها نيست و از مدخل غارت تا واپسين مدخل ، واجد همين افتادگىهاى متن اساس ماست . يعنى از " غارت " تا آخر مصرع
" زلف جانان از براى صيد دل گسترده دام " .
زهى خجسته زمانى كه يار بازآيد * به كام غمزدگان غمگسار بازآيد
( [ 11 ] ) . كلمهء غرقه در اصل نسخه نبود ، ولى در نسخهء برتلس بود و طبعا همان اساس قرار گرفت .
محو شدن در ذات كه نه خبر از ذات باشد و نه از صفات ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 4 ضميمه ) .
فرو رفتن در امواج درياى قرب هنگام متحقّق شدن دوستى ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 53 ) .
گذشتن از مقام تفرّد و استغراق در مرتبهء جمع ، و آن را سه درجه است : اول استغراق علم درعينحال كه حال بر بنده غالب شده و از علم خود غافل مانده و علمش حكم حال را پيدا كرده است . دوم استغراق اشاره در كشف قهر است ؛ يعنى از جهت توالى نور كشف ، مستغرق در آن شده و از كمال خود غافل مانده باشد . سوم استغراق شواهد در جمع كه در شهود كشف خود مستغرق شده و همّت خود را با حق جمع كرده باشد ( كاشانى ، شرح منازل السائرين ، صص 216 و 217 ) .
تن غرقهء خون رفتم و دل تشنهء امّيد * كز آب وفا قطره به جوى تو نديدم
( خاقانى )
نادان همه جا با همه خلق آميزد * چون غرقه به هرچه ديد دست آويزد
( سعدى )
اى مدّعى كه مىگذرى بر كنار آب * ما را كه غرقهايم ندانى چه حالت است
( سعدى )
هوشيار حضور و مست غرور * بحر توحيد و غرقهء گنهيم
( حافظ )
دلى كو عاشق رويت نگردد * هميشه غرقه در خون جگر باد
( حافظ )