اى ديده چو عزم كوى دلدار كنى * از اشك تو غسل نقش اغيار كنى
آلوده به طوف « 1 » كعبه اى ديده مرو * پاكيزه ز اشك عزم ديدار كنى
[ غارت : جذبهء الهى را گويند بىتقدّم سلوك به وجهى كه سالك ، مقهور و مجبور بود به وصول مطلوب . بيت :
مكن عيب ار بنالد جان چو نقد تن همه بردى * كسى كش خانه غارت گشت بىفرياد كى ماند
غاليه : نسيم عنايت الهى را گويند كه از مهب عموم رحمت و شمول رأفت به مشام مشتاقان لقا رسد . بيت :
غاليهبو شده صبا دامن پاكت ازچهرو * خاك بنفشهزار را مشك ختن نمىكند
غبار : حجابى را گويند از آرزوى نفس و مقتضيات هوا و هوس كه پيش راه سالك آيد . بيت :
تا بر دلش از غصه غبارى ننشيند * اى سيل سرشك از عقب نامه روان باش [ 15 ]
غبغب : لذّات علمى را گويند در صورت مشاهدات . بيت :
كشتهء چاه زنخدان توام كز هر طرف * صدهزاران گردن جان زير طوق غبغب است
غربت : دور افتادن دلوجان را گويند از حريم منزل جانان و مفارقت از عالم قدس و انس گرفتن به مشتهيات نفس . شعر :
اى دليل دل گمگشته خدا را مددى * كه غريب ار نبرد پى به دلالت برود [ 16 ]
غمزه : تجلّى صورى را گويند كه سالك را فانى گرداند و به مجرد تجلّى صورى كه بىفنا باشد هم اطلاق نمايند و بر جذبهاى كه در بدايات حال پيش آيد ، اطلاق كنند . بيت :
غمزهء ساقى به يغماى خرد آورده [ آهخته ] تيغ * زلف جانان از براى صيد دل گسترده دام [ 17 ] « 2 »
تمام شد . فى اليوم جمعه ، بيست و هفتم شهر ذىالقعده ، صورت اتمام پذيرفته فى سنهء 1274 .
حررّه الفقير الحقير ، محمد حسن ابن ابو الملوك ابن خاقان جنّت مكان .
هركه خواند دعا طمع دارم * زان كه من بندهء گنهكارم
هامش
( 1 ) . ب : طرف
( 2 ) . د : مطالب داخل قلاب از " غارت " تا " گسترده دام " ندارد .