تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
چه مىگويم « 1 » كه هست اين نكته باريك * شب روشن ميان روز تاريك [ 22 ]
راز [ 23 ] : مسامرات الهيّه را گويند كه جهت سرّ سرّيان وحدت ذاتيّه باشد و در مظهرى از مظاهر كونى به زبانى « 2 » و عنوانى ظاهر گردد . بيت :
چون تو را از غيب چشمى « 3 » باز شد * با تو ذرّات جهان همراز شد
ركوه [ 24 ] : دليلى را گويند كه مركّب باشد از مقدّمات « 4 » عقلى و نقلى . شعر :
عصا و ركوه و تسبيح و مسواك * گرو كردم به دردى جمله را پاك [ 25 ]
راهرو [ 26 ] : سالكى را گويند كه در باديهء سير الى اللّه هنوز طريقهء سفر او به منزل مطلوب نرسيده باشد . بيت :
تو آگه باش و ره مىرو ميان رهروان ره * كه هست اعلىتر از اعلى مقام قرب او ادنى
راه [ 27 ] : مراتب تنزّلات را گويند در قوس ترقّى . بيت :
رهِ دور و دراز است اين رها كن * چو موسى يك زمان ترك عصا كن [ 28 ]
راهنماى « 5 » [ 29 ] : عارفان باللّه و واصلان و موصلان درگاه را گويند كه متوجّه به « 6 » تكميل نفوس ناقصه شوند . بيت :
برو ناصح مده پندم كه با كس نيست پيوندم * كه جز پير مغان نبود درين ره راهبر ما را
راهب [ 30 ] : هارب را نامند كه از باطل به حق و از كثرت به وحدت درگريزد . شعر :
حنيفى شو ز هر قيد مذاهب * درآ در دير دين مانند راهب « 7 » [ 31 ]
رخش [ 32 ] : نفس ناطقه را گويند كه مجلاى دقايق حسن و جمال شده باشد . بيت :
گهى بر رخش حسن او شهسوار است * گهى با تيغ نطق آبدار است [ 33 ]
رخت [ 34 ] : تعلّقات اعمال و افعال قوى را گويند كه بر منهج تقيّد دل باشد و سالك عارف در اسقاط آن كوشد . نظم « 8 » :
حاليا مصلحت وقت در آن مىبينم * كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم [ 35 ]
هامش
( 1 ) . ب : مىگويى ( 2 ) . ب : زمانى ( 3 ) . ب : جسمى ( 4 ) . د : مقامات ( 5 ) . د : راهنمايى ( 6 ) . ب : « به » ندارد . ( 7 ) . ب : درآ در دين حق مانند راهب ( 8 ) . ب : بيت