فرق [ 9 ] : مرتبهء كثرت را نامند « 1 » .
فهرست [ 10 ] : تعيّن اول را گويند . لمؤلفه :
رخسار تو در نظاره اول * فهرست جمال گشته مجمل
فريب [ 11 ] : دوام فيض الهى را گويند با وجود آنكه از سالك ، تقصيرات بسيار در وجود آمده باشد و در كمال استغنا و كبريا از اجتهاد و تقصير طالب عموم مرحمت مطلوب و فقر و بيچارگى سالك ظاهر شود . بيت :
به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشى كرد * فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت [ 12 ]
فرزانه [ 13 ] : سالك و عارفى را گويند كه در طريق تجريد و تفريد ، ظاهرا و باطنا ، سرآمد رهروان باشد . بيت :
اندر اين ره آن بود فرزانهاى * كو ندارد ريش خود را شانهاى
فلاح [ 14 ] : خلاصى سالك را گويند از ظلمت تعلّقات و كثرات . بيت :
فلاح فلاحى فى اطّراحي فاصبحت * ثوابى لأشياء سواها مثيبتى [ 15 ]
فرج [ 16 ] : برون « 2 » آمدن سالك بود از قيود بشريّت .
فرح [ 17 ] : انبساط دل را گويند به توارد فيض قدسى و واردات صحبت انسى ، بعد از احتباس قواى ظاهر . بيت « 3 » :
كنون كه مىدمد از بوستان نسيم بهشت * من و شراب فرحبخش و يار حورسرشت [ 18 ]
فيض [ 19 ] : واردات غيبى را گويند از هر مرتبه و هر وجه « 4 » كه باشد .
هامش
( 1 ) . ب : گويند
( 2 ) . ب : بيرون
( 3 ) . د : لمؤلفه
( 4 ) . ب : هر درجه