دمبهدم پا بستهء دام نويم * هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
( مولوى )
سيمرغ كوه قاف رسيدن گرفت باز * مرغ دلم ز سينه پريدن گرفت باز
( مولوى )
عقل جزئى كى تواند گشت بر قرآن محيط * عنكبوتى كى تواند كرد سيمرغى شكار
( سنايى )
عشق سيمرغ است كو را دام نيست * در دو عالم زو نشان و نام نيست
( عراقى )
( [ 8 ] ) . عطار . در منطق الطير تصحيح گوهرين آمده است : . . . كو زفان اين همه مرغان شناخت .
( [ 9 ] ) . تغيير ظاهر از براى باطن ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ) .
سدّ باطن را گويند ، يعنى هرچه روى نفس در آن باشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 566 ) .
نزد اهل سلوك عبارت است از كسى كه در مراحل شريعت و طريقت و حقيقت استوار باشد ؛ و كسى كه به مراحل سهگانه بدين مقام نرسيده باشد ، او را سجّاده نتوان ناميد ؛ و اين لفظ معرّب سه جادّه است كه منظور از سه راه ، شريعت و طريقت و حقيقت باشد ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء سجّاده ) .
دلق و سجّادهء حافظ ببرد بادهفروش * گر شرابش ز كف ساقى مهوش باشد
( حافظ )
به مى سجّاده رنگين كن گرت پير مُغان گويد * كه سالك بىخبر نبود ز راه و رسم منزلها
( حافظ )
عبادت به جز خدمت خلق نيست * به تسبيح و سجّاده و دلق نيست
( سعدى )
( [ 10 ] ) . عين معرفت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 567 ) .
مراد از خط رخ است . خط سبز روى را گويند و اهل عرب روى را نبات مىخوانند به اعتبار آنكه بر گرد لب برمىآيد و روى به سبزى و نشو واو نما دارد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 117 و 238 ) .