انسان به نفس ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 197 ) .
نفس رحمانى عبارت از ظهور حق است به صورت ممكنات و اين تجلّى است كه افاضهء وجود بر جميع موجودات فرموده و اول مرتبهاى كه قبول اين فيض نموده ، تعيّن اول است .
هرآينه تحقّق صور علميّه به وجود خارجيّه تواند بود و وجود خارجى هم از مقتضاى آن دم است كه نفس رحمانى است . هر دو عالم از يك نفس رحمانى كه عبارت از تجلّى حق است در مجالى كثرات ، ظهور يافته ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 5 ، 6 ، 13 ) .
مرتبهء تفصيل اسما و صفات الهى را نفس رحمانى مىنامند ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 152 ) .
نفس انسانى مطابق نفس رحمانى است . نفس رحمانى كه او را " هيولاى كليّه " و " كتاب مسطور " و " رقّ منشور " گويند ، چون در خارج تعيّن يافت ، جوهر باشد كه به منزلت صورت است ( شاه نعمت اللّه ولى ، رسايل ، ج 5 ، ص 8 ) .
( [ 7 ] ) . خون و تن و جان را گويند كه روح باشد . و نفس سه است : يكى نفس مطمئنّه يعنى آرام گرفته به حق و بر طاعت او . دوم نفس لوّامه كه ملامتكنندهء نفس اماره است .
سيم نفس اماره كه آن نفس ناسوت است و نفس ناسوت ، جوهر بخار لطيف را گويند كه حامل قوّت حيات و حسّ حركت اراديّه است كه حكيم آن را روح حيوانى مىنامد و اين نفس را شيطان معنوى گويند كه ضدّ شيطان صورى است كه بدترين دشمنان است به سبب آنكه پيوسته با تو همراه است . و كافر نيز گويند . پس بدين اسلام ظاهر كه دارى راضى مشو كه آن كافر بىايمان در صورت مسلمانى ، چندين هزار خلق را كافر و زنديق و منافق ساخته است و مكر و حيله او زياده از آن است كه در حدّ و حصر آيد . پس اكفر كفّار ، نفس باشد و مخالفت او سر همهء طاعت باشد و موافقت او اصل همهء گناه ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 186 و 187 ) .
گوهر بخارى لطيف غير جسمانى است كه دربردارندهء حيات و حسّ و حركت ارادى است و آن را حكيم ، روح حيوانى نامد كه واسطهء ميان قلبى است به نام نفس ناطقه و بدن ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 198 ) .
مراد به اين نفس ، جوهر بخارى لطيف است كه حامل قوّت حيات و حسّ و حركت و اراديّه است كه حكيم روح حيوانىاش مىنامد ، يعنى مانع وصول تو به عالم تجرّد و دير وحدت ذاتيّه نفس ناسوتى است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 566 ؛ جرجانى ، تعريفات ، ص 181 ) .
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٤١