تلخ از شيرينلبان خوش مىشود * خار از گلزار دلكش مىشود
( مولوى )
( [ 28 ] ) . نتيجهء علم و قوّت سالك باشد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 12 ضميمه ) .
نتيجهء علم را گويند كه در دل پيدا شود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 567 ) .
نتيجهء عالم الهى را گويند كه در دل پيدا شود و گاهگاه اصحاب كبار حضرت رسول را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 162 ) .
گل بىرخ يار خوش نباشد * بىباده بهار خوش نباشد
( حافظ )
گل در بر و مى در كف و معشوقه به كام است * سلطان جهانم به چنين روز غلام است
( حافظ )
صبر بر جور رقيبت چه كنم گر نكنم * همه دانند كه در صحبت گل خارى هست
( سعدى )
( [ 29 ] ) . محلّى در حمّام كه براى گرم شدن در آن آتش افروزند . در ادب عرفانى كنايه از نفس اماره و دنيا و تن آدمى است ( سجّادى ، فرهنگ اصطلاحات عرفانى ، ص 678 ) .
گر گل است انديشهء تو گلشنى * ور بود خارى تو هيمهى گلخنى
( مولوى )
ميان خلط و خون مانده چه مىكوشى در اين گلخن * بگو تا چون كنى آخر در اين گلخن نگهبانى
همه كرّوبيان عرش دايم در شكر خوردن * دهان ما پرآب گرم و كار ما مگسرانى
( عطار )