تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
است از جميع وجوه . بدانكه حصول وجد از بسط است و حصول بسط از پرتو جمال ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 191 ) . آنچه بدون تكلّف و تصنّع بر قلب وارد شود . گفته‌اند وجد درخشش‌هايى است كه مىدرخشد و سريع خاموش مىشود ( جرجانى ، تعريفات ، ص 186 ) . وجود وجد بدون استشعار به وجد است . تواجد حركت كردن واجد به سبب مشاهدهء وجود است ( جنابذى ، شرح بر كلمات قصار بابا طاهر ، ص 162 ) . وجد واردى است كه از حق تعالى آيد و باطن را به احداث وصفى غالب چون حزن يا فرح از هيئت خود بگرداند . جنيد گويد : وجد يعنى انقطاع از اوصاف خود به هنگام اتّصاف ذات به سرور " ؛ و بعضى گويند : " به حزن " ( عز الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 151 ) . و چون اين نوع وجد در سر بنده ظاهر شود و غلبه گيرد ، ظاهرش مضطرب گردد و بانگ و ناله پديد آيد ؛ و بانگ و نالهء او را تواجد خوانند ( بخارى كلاباذى ، شرح تعرّف ، ج 4 ، ص 29 ) . وجد پس از عالم وصال و فراق است . وجد علم بيدارى مشتاقان است . وجد حديقهء دل دوستان است . وجد سبب جان باختن است و بهانهء خان‌ومان برانداختن است ( خواجه عبد اللّه انصارى ، رسائل ، ص 122 ) .
پس آنان كه در وجد مستغرقند * شب و روز در عين حفظ حقند
( سعدى )
در وجد و حال بين چو كبوتر زنند چرخ * بازان كز آشيان طريقت بريده‌اند
( خاقانى ) ( [ 16 ] ) . گفتم و حال من خودش شاهد عشق من بود و وجدى كه من در آن عشق داشتم ، محوكننده بود و نابود شدن شيوهء من است . ( [ 17 ] ) . مقام كثرت و تفرقه را گويند كه تجدّد تعيّنات متباينه است كه عبارت از تجلّى ظهور جماليه است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 191 ) . واحديّت ، صفات را خوانند و در عالم ملكوت مستعمل نمايند . ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 5 ضميمه ) . اعتبار ذات است از جهت نشئت گرفتن اسما از آن و يا يكى بودن با آن با