( [ 5 ] ) . شبسترى
( [ 6 ] ) . اهل خلوت را گاهگاه در اثناى ذكر و استغراق در آن ، حالتى اتّفاق افتد كه از محسوسات غايب شوند و بعضى از حقايق امور غيبى برايشان كشف شود چنانكه نايم را در حالت نوم ؛ و متصوّفه آن را واقعه خوانند . و گاه بود كه در حال حضور بىآن كه غايب شوند ، اين معنى دست دهد و آن را مكاشفه گويند . و واقعه يا نوم در اكثر احوال مشابه و مناسب است . و از جملهء واقعات بعضى صادق باشند و بعضى كاذب ، هم چنانك منامات . و مكاشفه هرگز كاذب نبود ، چه مكاشفه عبارت است از تفرّد روح به مطالعهء مغيّبات در حال تجرّد او از غواشى بدن . و در بيشتر وقايع و منامات ، نفس با روح مشارك بود و در بعضى مستقل . و صدق ، صفت روح است و كذب ، صفت نفس ؛ پس مكاشفات همه صادق باشند و واقعات و منامات بعضى صادق و بعضى كاذب ( عز الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 171 ؛ شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، صص 549 و 550 ) .
هر روز غم عشقت بر ما خطر انگيزد * صد واقعه پيش آرد صد فتنه برانگيزد
( عطار )
( [ 7 ] ) . قسمتى از آيهء 64 سورهء يونس كه كامل آن بدين صورت است :
" لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ " ؛
در زندگى دنيا و در آخرت مژدهاى براى آنان است . وعدههاى خدا را تبديلى نيست ، اين همان كاميابى بزرگ است .
( [ 8 ] ) . برخاستن بنده براى حق در هنگام فناى ذات خود . و اين كار از راه به عهده گرفتن حق امر او راست تا وى را به پايان پايگاه نزديكى و برترى برساند ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 121 ) .
قيام عبد به حق هنگامى كه از خود فانى شود ( جرجانى ، تعريفات ، ص 190 ) .
ولايت عبارت است از قيام بنده به حق بعد از فناى از نفس خود . و حصول اين دولت عظمى و سعادت كبرى به آن مىتواند بود كه حق متولّى و متقلّد امر بنده شود و حافظ و ناصر وى گردد تا او را بدين مرتبه كه نهايت مقام قرب و تمكين است ، برساند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 233 ) .
باطن نبوّت ولايت است و شمولش از نبوّت بيش است ، زيرا شامل نبوّت و ولايت