كثرت صفاتش ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 102 ) .
يگانگى صفاتى كه ذات در صفات الوهيّت ، نفى مماثل و مشارك كند ، مسمّاست به واحديّت و وحدانيّت ، همچنان مخصوص است به هستى ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 462 ) .
واحديّت از نظر صوفيه عبارت از محلّى است كه ذات در صفت تجلّى مىكند و صفت در ذات ، و به اين اعتبار هريك از اوصاف عين ديگرى ظاهر مىشود ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1467 ) .
( [ 18 ] ) . وصف ذاتى حق ، احديّت جمع ، وجوب ذاتى و بىنياز از دو جهان است . امكان و فقر ذاتى ، وصف ذاتى خلق مىباشد ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، صص 111 و 112 ) .
چون سخن در وصف اين حالت رسيد * هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد
( مولوى )
گر كسى وصف او ز من پرسد * بيدل از بىنشان چه گويد باز
( سعدى )
كوتهنظران كنند وصفت * تشبيه به سرو بوستانت
( سعدى )
( [ 19 ] ) . شبسترى
( [ 20 ] ) . وقت يعنى آنچه در زمان حال براى تو وجود دارد . پس اگر از امورى باشد كه به دست خدا گردانيده مىشود ، پس بايد راضى و تسليم شوى و به جز حق نينديشى ؛ و اگر مربوط به كسب و كار توست ، آنچه را كه براى تو اهميّت دارد ، لازم بدارى و به گذشته و آينده تكيه نكنى ، زيرا جبران گذشته تضييع وقت حاضر است و فكر آينده چه بسا امكان دارد به آن نرسى و وقت بگذرد . ازاينرو محقّق گويد : صوفى ابن الوقت است ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 120 ) .
احوالى چون حب فى اللّه ، توكّل ، تسليم و رضا است كه بر سالك وارد مىشود ( جنابذى ، شرح بر كلمات قصار بابا طاهر ، ص 200 ) .
وقت آن بود كه بنده بدان از ماضى و مستقبل فارغ شود ، چنانكه واردى از حق به دل وى پيوندد و سرى را در آن مجتمع گرداند ، چنانكه اندر كشف آن نه از ماضى ياد آيد نه